برش کوتاه (1)
شهادت

شهادت در فرهنگ ما ، در مذهب ما ، یک " حادثه ی خونین و ناگوار " نیست. در مذاهب و تاریخ های اقوام ، شهادت عبارت است از قربانی شدن قهرمانان که در جنگ ها به دست دشمن کشته شده اند و این ، یک حادثه ی غم انگیز مصیبت باری است و نام این کشته شدگان شهید و مرگشان شهادت.
اما در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل کند. شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد ، با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش ، خود انتخاب می کند ! حسین را نگاه کنید ، از شهر خویش بیرون می آید ، زندگیش را رها می کند و برمی خیزد تا بمیرد ! زیرا جز این سلاحی برای مبارزه ی خویش ، برای رسوا کردن دشمن ، و برای دریدن این پرده های فریبی که بر آن قیافه ی کریه نظام حاکم زده اند ، ندارد. برای اینکه اگر نمی تواند دشمن را بشکند ، لااقل به این وسیله رسوا کند ، اگر نمی تواند قدرت حاکم را مغلوب سازد ، آنرا محکوم کند. و برای اینکه در اندام مرده ی این نسل ، نسل دوم انقلاب محمد ، خون تازه ی حیات و جهاد تزریق کند. او که یک انسان تنهای بی سلاح و بی توان است و در عین حال مسئول جهاد ، جز مردن و جز انتخاب مرگ سرخ خویش ، سلاحی و چاره ای ندارد. " حسین بودن " به او مسئولیت جهاد با این همه پلیدی و قساوت را داده است و برای جهاد ، جز " بودن خویش " هیچ ندارد ، آنرا بر می گیرد و از خانه به قتلگاه خویش می آید.
معلم شهید علی شریعتی ، شهادت ، ص ۶۴ و ۶۵ ، ۱۳۵۰ ، حسینیه ارشاد