- این روزها شاید بیشتر از هر زمان دیگری از پسوندها حالم به هم میخورد. اینقدر توی این هفته واژه های مدرن و پست مدرن و پسامدرن و پساغزل و غزل پست مدرن و ......... توی گوشم فرو رفته که احساس میکنم میخواهم بالا بیاورم. دلم میخواهد تنها برای خودم گوشه ای بشینم و حیوانهای میکانیکی منسون رو گوش کنم. دلم میخواد یه گوشه ی آروم گیر بیارم و دوباره نوستالژیای تارکوفسکی رو ببینم و از شاعرانگیش لذت ببرم. دلم میخواد دوباره همنوایی شبانه ی ارکستر چوبهای رضا قاسمی رو بخونم و به یاد دوران سرد سربازیم بیافتم. نمیدانم چرا هر جا که میرم همه دارن از پست مدرن و مدرن و سنت حرف میزنند و چندتا اسم مثل لیوتار و دریدا و بارت و فوکو رو برام ردیف میکنن. باور کنیید حالم داره بهم میخوره.
ادامه مطلب